روسپی گری و خانه های عفاف

 


«پروستيتوت» يا «روسپی» در زبان لاتين به معنی "نماينده ديگری" است. روسپی گری قديمی ترين شغل بانوان به شمار ميآيد، اما قبل از اينکه بصورت يک شغل در بيايد، مراسمی مقدس بوده که به وسيله ايزدبانوانِ روسپی در نيايشگاه ها (مثلاً معبد آناهيتا) انجام می گرفته و در زمانی که خصلت طبيعی بانوان را بی بند و باری می پنداشتند. اين ديد، خصلت عجيب نهفته ای را در فرهنگ کنونی ما آشكار می كند. در اينجا به بانوان در طول هزاران سال ياد داده شده که احساسات و شهوت خود را در همديگر بيآميزند، ولی روسپيانِ نيايشگاه ها در فن عشق و عاشقی تمرين داده شده بودند و انسان را با تب و تاب عشق دچار خلسه می کردند و با اين رويه انسانها به ايزدبانوی بزرگ (يا مادر بزرگ جهانی) نزديک می شدند‏‏، و در جامعه با احترام و عزت بيشتری زندگی می کردند. انسانِ آن عصر می پنداشت که اين رسم مقدس تعادل انرژی بين دو يا چند موجود را حفظ کرده و از اين طريق به حفظ يکپارچگی در جهان كمك می کردند. اين مسئله ما را دوباره به سنجش اوضاع جامعه اجتماعی-فرهنگیِ خشن و مدرن امروزی می اندازد که از رعايت دقيق اخلاق پيوريتن ها (انگليس  و امريکا) و نه فرانسوی ها الهام گرفته است.

نويسنده ای می نويسد: «همه زد و خورد های جهان بر سر نيازهای جنسی است». شاهانِ دورانِ پيش از تاريخی بدون نيّت و دعای خيرِ ايزدبانو، در رابطه با مراسم مقدس جنسی با روسپی بانویِ نيايشگاه، نمی توانستند حکومت را به عهده بگيرند (در عکس زير آناهيتا، نرسیِ ساسانی - نوه اردشير بابکان - را با حلقه پيمان به اعطای مقام می رساند). بسياری از شاهان قديم ما (مثلاً اردشير هخامنشی) قبل از رفتن به جنگ صدها گاو و گوسفند و اسب برای ايزدبانوی بزرگ قربانی مي کردند. و معمولاً در آن زمان اگر شاهان برگزيده به ظلم يا گناهی دچار می شدند خيلی ساده می توانستند از تخت خود به زير كشيده شوند. اسامی آنها با نام ايزدبانويی که آنها را بدنيا مي آورد تطبيق داده می شد. در اكثر مکانها هر زنی بايد حداقل در زندگيش يک مرتبه در پيشگاه حرم ايزدبانوی بزرگ بدن خود را به خدمت اين يکپارچگی يزدانی می گذاشت. - و همچنين يکی از مراسم عيد نوروز باستانی در تخت جمشيد اين بود که شاهنشاه در آخرين مرحله اين مراسم بايد با دختر برگزيده باکره ای همخوابی داشته باشد، وگر نه با ديد مردم آن زمان بهار نوينی قابل آفريده شدن نبود.


بانوان بکارتشان را فدای ايزدبانو مي کردند. بکارت يک زن در آن عصر ها ارزش ديگری داشت و مهمترين کالای ادواج نبود و به ايزدبانوی معبد تعلق داشت. کودکانی که از بدن بانو-موبدان بدنيا می آمدند "باکره زاد" نام گذاری می شدند و مقدس بودند، در زمانی که بکارت معنی "مستقل بودن" بانوان را داشت نه آنکه "دست نخورده".


مراسم آيينی زناشوئی در ۷۰۰۰ سالی که ايزدبانوان "آفريننده" جهان بودند, بصورت بسيار متنوع انجام می گرفت. (هزاران مجسمه سفالی که در بسياری از مناطق زمين پيدا شده و باستان شناسان آنها را بعنوان "بانوی ونوس" نامگذاری کرده اند منبع اين دوران تاريخی است). در اين مکان فقط بانوان نبودند که خود را فدا و قربانی عشق جهانی می کردند، مرد ها هم می توانستند به ايزدبانوان خدمتگزاری کنند. نيايشگاه «آفروديت» بيش از ۱۰۰۰ زنِ روسپی داشت و «اکبرشاه مغول» در هند حدود ۵۰۰۰ زن در حرمسرای خود داشت. معابد از اين طريق درآمد هنگفتی داشتند، چون هر مردی که از آنها ديدار می کرد بايد هديه ای به آنجا می آورد. بعد ها رسم هديه دادن به پول دادن تغيير شکل داد.


کم کم در مرور زمان و با شروع جنگهای بزرگ قبيله ای و مليتی (عصر کيانيان در شاهنامه)، مردها در زندگی شهرنشينی مهمتر و قدرتمند تر شدند و به تقليد از بانوان به حل مسائل اجتماعی-مذهبی روز پرداختند. صورت اصلی قدرت اجتماعی و مذهبی بانوان هم به پشت پرده انتقال يافت. به همين دليل مردها پدر مقدس را بصورت آفريننده در آورده، قدرت شهوانی بانوان را با زور شمشير در دست گرفتند و همديگر را به شاهنشاهی، قيصری ونخست وزيری منصوب کردند، و همچنين به اقتصاد هنگفتی که محصول اين نيايشگاه های ايزدبانوان بود دست بردند. به همين دليل کم کم روسپی خانه های دولتی يا حرمسراهای (امروزه خانه های عفاف نام گذاری می شوند) شخصی بوجود آمد و معنی اصلی و مذهبیِ مراسم همخوابی با زنان از ياد رفت يا پشت پرده انجام می گرفت (می گيرد!). بالاخره اقتصاد محور اصلی اين معابد شد و نه مراسم مذهبی. اميال جنسی با شدت و حدت هر چه بيشتر تحت انقياد در آمده و بعد ها با گناه کردن مترادف شد. اما اين مسئله هنوز هم موجب دلتنگی و ملالی است که زنها و مردهای جامعه مدرن خودمان از آن رنج مي برند. امروزه سرمايه هنگفتي در راه دسترسي و ارضاي شهوت جنسی در کره زمين صرف می شود که نشان دهنده احتياج زياد انسان ها به وجود مراکز خريد اين نوع شهوت است که در آنجا عمل زناشوئی يا صرفاً ارضاء اين گونه نيازها انجام می گيرد و با احساسات زندگی خانوادگی و رومانتيک کاری ندارد.


بررسی آمار نشان دهنده مسئله جالبی است. فقط يک دهم روسپيان به اعتياد مواد مخدر گرفتار مي شوند و به اين جهت اين گروه نقش کليدی ندارند. روسپی گری در جوامع فرهنگی ما تبديل به سوپاپی شده است که فشارهای جنسی را در اجتماع مورد تحمل قرار داده است. خريدار اين نوع شهوت ها، انسان مريضی نيست که می بايست به او کمکهای روانی و اخلاقی شود، يا اينکه با ممنوع کردن خانه های عفاف نجاتشان داد. راه حلهای بهتری بايد موجود باشد، مثلاً اجازه موجوديت دولتی اين مکان ها و حمايت از شغل روسپی گری.

آمار ديگری: سال گذشته1382 در ايران، 60000 دختر از خانه والدينشان فرار کردند! 

امروزه در بحث شغل روسپی گری، با بانوانِ دارایِ اميالِ قویِ جنسی مخالفت و ضديت نشان داده می شود. بانوانی که امروزه اين شغل را به عهده دارند، در ورای دوروييِ جامعه خودشان قرار می گيرند. زمانی آنها را ساحره می خوانديم، امروز آنها را از زمره قربانيان جامعه می دانيم و خواهان نجاتشان هستيم تا به سبك و سياق طبيعی ديگر افراد جامعه زندگی كنند. هنوز نيز داشتن چنين شغلی كه هدفش برآوردن نيازهای جنسی است، "درست و جايز" شمرده نمی شود، ولی برای معماری که خانه خوبی نمي سازد بيشتر احترام قائليم!


در واقع بيشتر کسانی که به خانه هاي عفاف مراجعه می کنند همان پدران به قول معروف خانواده داری هستند که کار و زندگی خوبی هم دارند، و از ديد "جامعه فرهنگی" انسانهای مرتب و منظم و سالمی هستند. ما می توانيم در اينجا آنها را دعوت به بحث کنيم...


من مدعی نيستم که همه ی روسپی-بانوان خودخواسته و از روی اراده و آگاهی به اين شغل تن داده اند. دخترهای بی خانمان يا دورشده از خانواده که در خيابانها به دنبال مواد مخدر بدن خود را می فروشند بايد مورد حمايت قرار بگيرند (البته اگر خودشان اين آرزو را دارند). هميشه کارها با زور حل نمی شود.


چنين اقدامی نبايد به عنوان جنگی بر ضد "مردان ستمگر" که شهوت جنسی را از زنها می خرند پنداشته شود. هدف پيكار ما ضديت عليه "بينش جوامع فرهنگی" است که شهوت جنسی را نهی کرده و زير پا می گذارند. اين جنگی است که ما در راه آن احترام به نياز انسان را بازيافته و ياد می گيريم تا دوباره بتوانيم همان موجود متنوع و قابل احترامی شويم که هميشه بوده ايم.

در ايران مانند بسياری از کشورهای ديگر (حتی کشورهای اروپايی) اجازه استفاده از چنين خانه هايی که آنها را خانه های عفاف می خواندند در مدت کوتاهی آزاد گشت ولی بعد از چندی بخاطر اعتراضات مردم دوباره در و پيکر آنها را (مثلاً) بستند و از حالت دولتی خودشان در آمدند و باز به پشت پرده رفتند. ثمره اين کشمکشها را چند سال پيش در قتلهای زنجيره ایِ "مسعود حنايي" از 16 زن خيابانی در شهر مشهد که به قول خودش آنها را از روی زمين پاکسازی کرد مشاهده کرديم. رضاشاه هم با ايجاد مکانی مانند "شهر نو" در تهران به مشکلات فرهنگیِ جامعه خود پی برد...


هيچ قانونی يا منعی نمی تواند روسپی گری را منكر شود. ما مجبوريم خود را از موانعی که خواهان دوری و بی اعتناعی ما از اين مسئله حياتی است برهانيم و در اين راه از تاريخِ تمدنِ درخشانِ پيشينيان الهام بگيريم.

آرش شريف زاده عبدی

بازگشت به صفحه پيش