کارنامه نويسنده    پيامهای نوين    پرسش و پاسخ    کتابها    داستان-شعر-مقاله-ترجمه    تالار گفتگو    بخش دانمارکی    برگ نخست   

عنوان:                              
پرسش شما:
نام:       ای.ميل / وب لاگ / وب سايت:
* * *

   واقعيت داستان کله سفالی! 31-05-2006 چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵  


پرسش:

سلام آقای شريف زاده

سايت شما را ديدم و لذت بردم . اما ميخواستم بدانم داستان كله سفالی چقدر با واقعيت نزديك است ؟
پيروز و پايدار/ سارا مويدی

پاسخ:

سارای عزیز، نخست از توجه شما به داستان کله سفالی که در بخش "مقاله/ترجمه/داستان" این وب سایت موجود است متشکرم.

سپس از اینکه کله سفالی توان آن را داشته که به نوعی به واقعیت نزدیک باشد خوشنودم. خودم فکر می کنم واقعه ی آرکائیکِ Archaic عجیبی که برای شخص اول این داستان کوتاه و در رابطه با موزه ایران باستان رخ می دهد شما را بر آن پرسش وا داشته که ممکن است نویسنده ی داستان، خود، آنها را تجربه کرده و یا کلا خبری دست اول برای نوشتن این داستان داشته است.

اینکه فرشته یا دلربایی خود را بر شخصی ظاهر کند از اتفاقات ممکن در قصه ها و افسانه ها دور نیست و هر انسانی آگاهانه یا نا آگاهانه با این روایات آشنایی دارد.

این گونه پیش آمدها در سبک، نوع و یا ژانر ادبی فانتزی و همچنین سینما حفظ شده و دوباره و دوباره بازآفرینی می شوند.

اما موضوع اصلی آن است که برای انسان مدرن، برخوردِ مستقیم با موجودات ماوراالطبیعی مانند یک هاله ی بیرونی، ادعایی بچه گانه شده و تنها در قصه ها و اسطوره ها موجود است. و هر چند که تفکر مذهبی در جوامع مدرن همچنان پاره ای از دید انسان را تشکیل می دهد، اما هر نوع تجربه ی فردی و باطنی با موجودات الهی و مقدس نفی شده و با دیدی منفی با آنها برخورد می شود.

خوب، ما چند هزار سال از این تجربه ها که می توان آنها را "تجربه های مذهبی انسان" نام گذاشت بدور هستیم و به همین دلیل داستان کله سفالی نیز داستانی است که شخصیت های آن چنانچه امروزی هستند با تاریخ باستانی سر و کار دارند. در اینجاست که رابطه موزه ایران باستان در این داستان و در اندیشه خواننده، ارائه دهنده ی بُعدی ریشه دارتر و حتی واقعی تری برای او است.

به این دلیل پرسش شما بر مبنای آن دوگانگی ای است که در مغز انسان ایجاد می شود؛ از یک طرف به رخدادها و ماجراهای عجیبی که هنوز هم که هنوزه در (داستان کله سفالی و همچنین) داستان های مدرن اتفاق می افتد باور دارید و از طرف دیگر خودتان آنها را تجربه نکرده اید و به همین دلیل نیز نمی توانید صد در صد پذیرنده ی آنها باشید. در این شکِ بسیار سازنده و رسایی که پرسش شما در آن به وقوع پیوسته است شما همچنان در حال دست و پا زدن هستید تا مغز شما پاسخ پایدارتری برای حل مسئله دریافت کند و نگذارد تا شما در آن شک غرق شوید.

با دیدگاه بالا که هدفش تکیه کردن به تجربیات تک به تک افراد و یا مخاطبان است شاید بتوان ادعا داشت که این داستان برای بعضی ها از خود واقعیت نیز واقعی تر است.

بالاخره مهم آن است که دگرگونی های پندآمیز داستانها، سبب آن گردد تا خواننده در دیدار نوین خود مثلاً از موزه ایران باستان از زاویه ی دیگری به آن مکان و اشیای تاریخی آن را بنگرد. اگر پس از خواندن داستان کله سفالی چنین حس و دگرگونی ای در نگاه شما نقش بسته است، من به عنوان نویسنده به مقصود خود رسیده ام.

ما را از یاد نبرید
نویسنده شما
آرش

پاسخ مجدد سارا خانم:

کله سفالی
سلام آرش عزيز. توضيحات خيلی خوبی بود و بحث های جالبی را که می خواستم از سوی شما عنوان شود پيش آوردید.
سوالی را که من کردم به دليل اين بود که از نظر من اين داستان به واقعيت نزديک است تا خيال. و دليل اين هم آنست که خودم اينگونه تجربه ها را بسيار داشته ام. و انسان چه مدرن باشد چه در جامعه سنتی اقبال درگير شدن با اين جهان را هنوز دارد.
به هر حال اين داستان برای من جنبه ی واقعی داشت و از شما سپاسگزارم كه به اين بخش از وجود آدمی توجه كرده ايد و آن را به خواننده ی خود پيشنهاد می دهيد.
سارا
www.neweshtar.blogfa.com